پنجشنبه، اضافه کاری در شرکت ممنوع شده. منم خونه بودم. شب با حامد و شيرين رفتيم خونه عليرضا و فريبا تا با همسفران عيد که کلا با صاحبخونه 10 نفر می شديم بشينيم و عکس های سفرمون رو ببينيم. اونقدر ديديم که حالم بهم خورد. شب تازه ساعت 12 اينا بود که تصيميم گرفتيم مافيا بازی کنيم. بعد از بازی کلی دپرس شدم. چرا آدم ها اينقدر راحت می تونند فيلم بازی کنند و دروغ بگن. حامد گفت بگذار خودت مافيا بشی بعد....
جمعه، حوصلم سر رفته بود. عکسامو مرتب کردم و شب رفتم سينما تا يکمی شاد بشم. تو فیلم ها يکی بود که شريفی نيا بازی می کرد، عبدی، عطاران و فکر کردم که حتما خنده دار می تونه باشه اما يادم رفته بود کارگردان رو.... تسويه حساب... حال گيری بدی بود. بعدش رفتم دم خونه حسام تا رو پروژه دانشگاهش کار کنيم که آفا نبودند و بعد از يک ساعت اومدند. ر ضمن هانيه بهم يک شام خوش مزه داد و...
شنبه، کار. خونه. تمام سريال های فارسی وان
يکشنبه، کار، ماموريت تا 8 شب، پارک و خونه
دوشنبه، کار، کلاس با شاگردهای خوبم. ساعت 9.5 با حامد و شيرين پياده روی در پارک پرديسان
سه شنبه، تا الان کار. کاش لااقل خبر می داد کارش چی شد بالاخره
1389-01-31, 13:43:08
بهنام اسلمی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر