مدتهاست که:
05:50 - با صدای زنگ موبايل از خواب پا میشم. 06:10 - موهامو بعد از دوش خشک می کنم و ريش میزنم. 06:20 - دويدن تو خيابان تا از سرويس جا نمونم. 06:22 - هند فری رو میگذارم تو گوشم تا موسيقی گوش بدم. 07:00 - تو صف کارت زنی هستم. 07:40 - دو ليوان شير میخورم. 08:20 – سونيا از مريضی، خستگی و خواب آلودگی خودش میگه! 10:30 - جيش میکنم. **:** - کار میکنم. بدون اتلاف وقت. **:** - بارها با خانم حسينی و آقای صداقت کيش حرف میزنم. 12:45 - ناهار رو با نون میخورم. 14:00 - غر زدن های خانم آزاد شروع میشه! 14:40 - يک ليوان چای میخورم. 15:45 - ترس از پايان يک روز ديگه از زندگی رو احساس میکنم. 16:30 - دستشوئی میرم. (بهتره وارد جزيئات نشيم) **:** - کار میکنم. نه تلفن و نه اتلاف وقت. 19:00 - کارت میزنم و سوار سرويس میشم. 19:20 - به حسام، هانيه و عليرضا SMS میزنم که کجائيد. 20:10 - ونک 23:00 - خونه و زير پتو هستم. 24:00 - خوابم.
اما جديدا عادتها بهم خورده. ساعاتها بهم ريخته.
و فکر تو...
1386-09-13, 10:00:00
بهنام اسلمی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر