ای بابا



این چند شبه سرم خیلی شلوغ بوده ....
شنبه به یه تولد دعوت بودم، تولد دوستی که 14 سال میشناسمش اما نتونستن برم و خیلی ناراحتم. من دقیقا راس ساعت 5 تو شرکت جلسه داشتم و هیچ جور نمی شد کنسلش کنم. ولی خوب براش آرزوی سلامتی و خوشبختی می کنم و اگه سال دیگه دعوتم کنه اول از همه می رم و آخر از همه بر می گردم. علیداد جون تولدت مبارک.
دیشب با دوستانم تو یه کافی شاپ جلسه کاری داشتیم. علیرضا، سعیده و شادی رو که برا مدتی ندیده بودم و دلم براشون تنگ شده بود رو دیدم. حسام هم بود. دوستان جدیدمونم میثم و کمال که می خوان باهامون همکاری کنند هم بودن و جای یکی از دوستان،مهشید، که کلاس تشریف داشتن خالی بود. 2 تا مهمون هم داشیم یکی خانم آزاد همکار محل کارم و یکی لیلی خانم دختر خاله شادی که در سوئد زندگی می کنند. شادی خیلی از دختر خالش برامون تعریف می کرد و به هر حال دیدن ایشون برامون خوشحال کننده بود و امیدواریم باز هم بتونیم ایشون رو ببینیم.
جلسه خوبی بود. حرف ها و شعار های خوبی توسط کلیه اساتید زده شد و امیدوارم که به مرحله عمل هم برسه.
فقط از باببت چیزی تاراحتم که امیدوارم بتونم با کمک علیرضا حلش کنم.
یه کار جدیدی رو هم از شنبه شروع کردیم که امیدوارم بگیره.
بابک آزما برام مسیج فرستاد که آمار 16.5 شدم و ما نمردیم و یه نمره بالای 15 شدیم.
یه کلمه جدید رو هم از فاطمه یاد گرفتم: بخت النحس



1382-04-23, 10:00:00
بهنام اسلمی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر